العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

451

شرح كشف المراد ( فارسى )

2 - بىاطلاعى و بىتوجهى وى نسبت به قرآن : هنگامى كه پيامبر از دنيا رفت خليفه ثانى در ميان كوچه‌هاى مدينه راه افتاده و شعار مىداد كه به خدا سوگند محمد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) نمرده و از دنيا نرفته است مگر اينكه بدين وسيله دوست و دشمن خود را معلوم كند در اين ميان خليفه اوّل به او رسيده و گفت : مگر نمىدانى كه قرآن گفته : إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ و نيز گفته : أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ . . . ؟ خليفه دوم گفت : گويا اين آيه اصلا به گوشم نخورده و الان يقين كردم كه پيامبر مرده است . حال انسانى كه اين قدر از قرآن بيگانه است چگونه لايق امامت بوده و حافظ دستورات قرآن باشد ؟ ! . 3 - روزى خليفه دوّم بر منبر نشسته خطبه مىخواند و ضمن سخنرانى گفت : أيها الناس آگاه باشيد هر كس در مهريه دخترش افراط و زياده روى كند يعنى بيش از پانصد درهم و بقولى بيش از چهار صد درهم مهريه قرار دهد من زياده را به بيت المال بر مىگردانم در اين بين از پاى منبر زنى برخاسته و گفت : آقاى خليفه چگونه چيزى را كه خداى براى ما زنها حلال نموده تو ممانعت مىكنى ؟ مگر قرآن نگفته : وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً [ قنطار بالاترين مقدار متداول آن عصر بوده يعنى طلاها و اموال فراوان و انباشته شده ] خليفه گفت : همگان از عمر داناترند حتّى زنهاى پشت پرده . شگفتا ! كسى كه چنين مطالب روشنى بر او پوشيده مىماند چگونه لايق امامت باشد ؟ ! . 4 - خليفه ثانى از بيت المال كه حقوق همه مسلمانها بود و بايد بطور مساوى ميان آنها قسمت مىشد ساليانه ده هزار درهم به همسران پيامبر يعنى عايشه و حفصه [ دختران ابو بكر و عمر ] مىداد و خود يك بار هشتاد هزار درهم از